تبليغاتX
سكوت شب

سكوت شب

شب را دوست دارم با تمام تاريكي

زبان سکوت

 یک ساعت تمام ، بدون آنکه یک کلام حرف بزنم به رویش نگاه کردم 

 فریاد کشید : آخر خفه شدم ! چرا حرف نمی زنی ؟

 گفتم : نشنیدی ؟ .... برو 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/22ساعت 0:52 قبل از ظهر  توسط #شبگرد شبهاي بي ستاره(آرش)#  | 

مراقبت از عشق

عشق کلمه ايست که در نزد همه ملتها از ارزش بالاي برخوردار است

و تقريبآ همه آرزوي داشتن آنرا دارند.همه ما از عشق لذت مي بريم

 اما چرا تقريبآ دست نيافتني است؟چرا هرآنچه به نام عشق بدست

مي آوريم خيلي زود از دست مي دهيم؟آيا آنچه بدست مي آوريم عشق

نيست يا ما توان نگهداري آنرا نداريم و يا هر دو؟عشق بيش از هر

چيزي به مراقبت نيازدارد اما همين مراقبت نيز به توان بسياربالا نيازمند است.

اما چطور اين توان را بدست آوريم:

براي تولد و ساخته شدن انساني کامل(عاشق)در ابتدا پدر و مادر

بايدهمديگر را عاشقانه  دوست داشته باشند يعني در ابتداي تشکيل نطفه و

همچنين در ادامه زندگي جنيني و دوره هاي بعدي زندگي(نوزادي,کودکي و..)

 موجود تولد يافته ابتدا رابطه با پدر و مادر را تجربه مي کند که اگر اين

رابطهُ 3 طرفه,مناسب باشد درواقع خشت اول بدرستي بنا نهاده مي شود

 سپس اين شخص وارد روابط با برادر و خواهر,فاميل,آشنايان و .. مي گردد که

درصورت ناقص بودن هر يک از اينها ضربه اي به روح و قلب اين شخص

وارد مي گردد وباعث تجربه هاي منفي شده تا اينکه فرد به مرحلهُ ازدواج

که مهمترين مرحلهُ زندگي اوست ميرسد.اگر مراحل قبلي را به خوبي سپري 

کرده باشد,اين مرحله بدون مشکل چنداني سپري مي شود و فرد وارد مرحلهُ

 کمال زندگي و نهايتِ عشق مي گردد,چرا که لياقت آنرا پيدا کرده و به سادگي

آنرا بدست مي آورد.اما چون همه ما دوران رشد خود را ناقص طي مي کنيم

بايد برگرديم و گذشته خود را اصلاح کنيم و خود را از لحاظ

دروني و قلبي لايق دريافت عشق کنيم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/18ساعت 2:54 قبل از ظهر  توسط #شبگرد شبهاي بي ستاره(آرش)#  | 

تفاوت عشق و هوس (در ارتباط دختر و پسر یا در ازدواج)

عشق با بدبینی و سوء ظن همراه نیست. عشق یک اعتماد است. یک اطمینان است و پس از شناخت رفتار، گفتار و احساسات معشوق، و به جهت یک آگاهی عمیق به وجود می آید. لذا ابتدا اعتماد به وجود می آید و بعد عشق منعقد می شود.

بعضی ها می پرسند «باید اول عاشق شد بعد ازدواج کرد یا اول ازدواج کرد بعد عاشق شد؟!»
در جواب باید گفت: اگر بعد از ازدواج بخواهی عاشق بشوی که کار از کار گذشته است و آن فرد هر خصوصیت یا رفتار و یا افکار و احساسی که داشته باشد، باید تحمل کنید، نام این عشق نیست.
از طرف دیگر بدون بررسی ، شناخت ، تحقیق و ارتباط رسمی چگونه می توان عاشق فردی شد تا در پی آن ازدواج کرد؟ ( یعنی روش عاشق شدن قبل از ازدواج چگونه است)
خلاصه اینکه، طی یک فرایند رسمی که خانواده ها در جریان هستند، و ارتباطات شما آشکار و شفاف هست. با مشورت و بررسی شما و خانواده هایتان از فرد مقابل آگاهی به دست می آورید، تناسب رفتارها، نقاط ضعف ، احساسات و افکار یکدیگر را می سنجید و سایر معیارهای مطلوب را دقیقا ارزیابی می کنید. بدیهی است که اگر این موارد مثبت باشد خواه ناخواه شما عاشق فرد می شوید( نه هوس پیدا کنید).
اما هوس اینست که معمولا به صرف مجاورت ایجاد می شود. همکلاسی، هم محله ای، همکار، فامیل و ...، می بینید، خنده ها و عشوه هایش را حس می کنید، شیطنتها ، بازیگوشی ها، و کلاس گذاشتن هایش را نظاره می کنید، به دلتون می افتد که عاشقش هستید و با خیالات مستمر از او غولی می سازید که فقط بعد از ازدواج شکسته می شود و واقعیت آن روشن می شود. معمولا چنین دو نفری به جای شناخت یکدیگر، انرژی خود را صرف احساسات یکدیگر می کنند، دل میدهند و قلوه می گیرند، هر روز به تعداد زیادی برای یکدیگر می میرند، یا حداقل غش می کنند  و تعارفات کلاس بالا نصیب هم می کنند، از وجود یکدیگر ممنون می شوند، از هم زیاد تشکر می کنند، با مطالعاتی که در مورد مخ زنی دختر یا پسر در اینترنت یا ....آموخته اند سعی می کنند طرف مقابل را شیفته خود سازند ( به هر قیمتی)به هم زیاد کادو می دهند، متون ادبی جالب ، آهنگهای احساس نواز، و مبالغه های غیر عقلانی به یکدیگر پیشکش می کنند، کم کم نقش پدر، مادر، دوستان، همکاران و ... را حذف کرده و همه را یک جا به محبوب خود پیشکش می کنند، و وقت خود را یا با او پر می کنند یا با خیالات او سر می کنند و در خیالات خود او را تک ستاره ای می دانند که آسمان قلب آنها را نورانی می کند، بدون او زندگی معنی و مفهوم و شور خود را از دست می دهد. او یک انسان نیست، یک فرشته است، او هیچ عیبی ندارد، و فقط و فقط مهر و عشق و صفا و نقاط مثبت است. تصور از دست دادن او ، کابوسی وحشتناک هست. مفعول شعرهای تمام ترانه های شاد و غمناک به نوعی به محبوب آنها بر می گردد، واینگونه این احساسات غیر قابل کنترل می شود ، در حالیکه عشق همانطور که گفته شد، فرایند مشخصی از آگاهی می باشد. منظور این نیست که از احساس تهی باشد، نه ، اما احساس یکی از پارامتر های مهم در کنار پارامترهای آگاهی هست که نمی تواند جای خالی دیگر خصیصه ها را پر کند.
احساس انفجار آمیز در رابطه ها منجر به تحریف واقعیت ها شده و آنقدر آب را گل آلود می کند که خود فرد به هیچ وجه قادر به شناخت صحیح طرف مقابل خود نیست. و پس از فروکش کردن احساست، پس از ازدواج ، تفاوت میان خیالات خود و واقعیت ها را درک می کنند.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/09/05ساعت 2:32 قبل از ظهر  توسط #شبگرد شبهاي بي ستاره(آرش)#  | 

عاشقانی که از عشق تهی اند

  يكي از اساسي ترين توهمات آدمي،
    اين است كه گمان مي كند عشق را مي شناسد؛
    به همين سبب از تجربه ي عشق عاجز است.
    هر كسي مي پندارد كه مي داند عشق چيست؛
    بنابراين، نيازي به تجربه ي آن احساس نمي كند.
    به همين دليل عشق با دنياي ما قهر كرده است.
    ما با عاشقاني روبروييم كه از عشق تهي اند.
    والدين تظاهر مي كنند كه
    فرزندانشان را دوست دارند،
    شوهران تظاهر مي كنند،
    همسران تظاهر مي كنند ـ
    تظاهر و تظاهر.
    البته هيچ كس به عمد اين كار را نمي كند.
    بسياري از آنها نمي دانند كه چنين مي كنند.
    اي كاش از همان ابتدا آدم ها مي آموختند كه
  عشق برترين هنر زندگي ست،
    به جادو مي ماند و معجزه مي كند!
    اي كاش مي آموختند كه عشق را بايد كشف كرد،
    بايد براي كشف آن زحمت كشيد،
    بايد به ژرفاي آن رفت و شيوه هاي آن را آموخت!
    عشق، هنر است.
    عشق ورزيدن، مهارت نيست،
    بلكه امكاني بالقوه در همگان است؛
    به همين سبب اميد آن هست كه
    روزي همگان به بلنداي بلند عشق صعود كنند.
    در واقع تنها در چنان روزي ست كه
    انسانيت حقيقي زاده مي شود.
    ما هنوز پيش از آن واقعه ي عظيم زندگي مي كنيم.
    آن واقعه ي بزرگ و باشكوه هنوز روي نداده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/16ساعت 2:51 قبل از ظهر  توسط #شبگرد شبهاي بي ستاره(آرش)#  | 

عشق حقیقی

  عشق حقيقي بي دليل است و از قلب سرچشمه مي گيرد. هرگز به دنبال تأييد عشق بامعيارهاي ذهني نباش. ذهن فقط به درد زندگي در دنيا مي خورد. اگر بخواهي مي تواني به توانايي ها و امكانات فردي كه دوستش داري فكر كني اما در اين صورت تو براي زندگي آينده به دنبال شرايط بوده اي. عشق فراتر از اينهاست. فراتر از معيارهاي ذهني است. عشق از جاذبه هاي بدني هم فراتر است نزديكي عشق فاصله هاي زماني و مكاني را درهم مي شكند چون مرز عشق از زمان و مكان فراتر است.
    تو از طريق قلبت با قلب ديگري ارتباط مي گيري... اين رابطه كلامي نيست به حرف در نمي آيد و با هيچ معيار ذهني قياس نمي شود. از قلب عشق و اعتماد زاده مي شود. ذهن هميشه ترديد دارد در حالي كه عشق كاملاً اعتماد مي كند. عشق از بدن چهارم مي آيد بنابراين با معيارهاي بدن هاي پايين تر قابل سنجش نيست و فقط به وسيلة‌ آنها به نحوي محدود حس مي شود.
    شما وقتي كسي را دوست داريد تنها از حضورش شاد مي شويد و ديگر نيازي به هيچ چيز ديگري 
  ندارید.  حالا به عنوان يك شاهد به فردي كه از عشق خود نسبت به او شك داريد فكر كنيد. تصور كنيد كه مقابل هم قرار گرفته ايد و شما به عنوان شاهد هم خود را مي بيني و هم او را. چه احساسي داريد؟ آيا ضربان قلبت تان تندتر شده؟ آيا حس مي كنيد امواج شادي بخش از سوي قلب او به سمت شما مي آيد؟ آيا حضور او برايتان نشاط آور است؟‌چشمان خود را ببنديد و اين امواج را با تمام وجود بررسي كنيد. تنها عضوي كه مي تواند بگويد شما عاشقيد يا نه قلبتان است.
    
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/03/23ساعت 1:24 قبل از ظهر  توسط #شبگرد شبهاي بي ستاره(آرش)#  | 

باز شب آمد!!

باز شب آمد و چشمم ز غمت دریا شد 

 ماه روی تو در این آینه ها پیدا شد 

 نامه ی مهرتو دردیده چراغی افروخت 

 که به یک لحظه جهان در نظرم زیبا شد

نامه ات پیرهن یوسف من بود و از آن

چشم یعقوب دل غمزده ام بینا شد

گفتم آخر چه توان کرد ز اندوه فراق

طاقتم نیست که این غصه توانفرسا شد

ناگهان ید تو بر جان و دلم شعله فکند

دل تنها شده ام برق جهان پیما شد

آمدم از پی دیدار تو با چشم خیال

در همان حالت سوازدگی در وا شد

باورت نیست بگویم که در آن غربت تلخ 

 قامت سبز تو در خلوت من پیدا شد 

 آمدی نغمه زنان خنده کنان سرخوش و مست 

 لب خاموش تو پیش نگهم گویا شد 

 بوسه دادی و سخن گفتی و رفتی چو شهابی 

عجب بار دگر دور جدایی ها شد

ای پرستوی مهاجر چو پریدی زین بام

بار دیگر دل غربت زده ام تنها شد 

 باز من ماندم و تنهایی و خونگرمی اشک
 

باز شب آمد و چشمم ز غمت دریا شد

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/02/25ساعت 0:57 قبل از ظهر  توسط #شبگرد شبهاي بي ستاره(آرش)#  | 

سکوت شب

سكوت شيشه اي شب، بركه هاي آرامش ، لحظه هاي زيباي زندگي.

سكوت شب باشكوه است. شب آرامشي دارد به زيبايي دريا ، ابهتي دارد به سنگيني زمان .

 پر رمز و راز و فتح ناشدني ، غير قابل درك. هزاران پرده تو در توي افسون و افسانه.

 

 

اي كاش مي شد تا ابديت بالا رفت. تا نا انتهاي تاريك. تا ناشناخته هاي دور دور دور.

 شب از سكوت سنگين است . از بار عظمتي كه بر دوش دارد.

 هرچه بيشتر بيانديشي ، هرچه بيشتر بنگري ، سنگين تر مي شود، تحمل ناپذير و ناگزير.

 

 

اي كاش مي توانستم شب هاي بي مهتاب را بر روي صخره اي بلند و تاريك ،

در كنار دريا ، در ميان هياهو ي امواج كه بر تن شب مي سايند ، در ميان

 نسيم خنك شامگاهي و در زير نورپاشي ابدي آسمان بگذرانم.

 نه چيزي بگويم ، نه چيزي بشنوم. فقط بنگرم و فكر كنم.

 شايد زماني برسد كه با سياهي شب در آميزم و در سكوت و عظمت آن پنهان شوم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/01/23ساعت 1:52 قبل از ظهر  توسط #شبگرد شبهاي بي ستاره(آرش)#  | 

رويا...

شده تا به حال يه حس بخصوصي پيدا كني و بري به

دنياي آرزوها و روياهاي با گوش دادن به يه ترانه دلنشين؟

اون جا همه چيز غير قابل توصيفه. درست همون جور كه

خودت مي خواهي.

در خيابان آرزوها هيچ ترافيكي نيست،نه صداي ناهنجاري

نه رفت و آمد آزار دهنده اي. هر چه هست آرام و ملايم در

مسير باد جابجا مي شود بدون سروصدا و مشكلي. آنجا همه

يه چوب جادويي دارند و با حركت آن آرزوشون برآورده ميشه

و به خواسته هاشون در يك چشم بهم زدن مي رسند.

ما واقعا احتياج داريم كه هرزگاهي به سفر روياهامون بريم،

بريم به خيالمون و همه چيز رو دوست داشتني تر و زيباتر

ببينيم. شايد بتونيم فراتر از اين دنياي آسمان خراشها و آدمهاي

مكانيكي همه چيز رو رويايي تر و ساده تر از اين ها ببينيم.

پس موزيك دلخواهت رو بگذار در حالت راحتي قرار بگير،

ذهنت رو از هر چيز مزاحمي خالي كن و با ترانه ات برو به دنياي

پرنده ها و پرواز كن تا بي انتها، تا آنجا كه بتوني از نزديك ابرها

رو لمس كني.

+ نوشته شده در  جمعه 1385/10/22ساعت 1:52 قبل از ظهر  توسط #شبگرد شبهاي بي ستاره(آرش)#  | 

عشق

آه که هر کس در هر گوشه و کناري مي کوشد تا به گونه اي ، گرماي

دلپذيرآن را در قلب خود حس کند.

مگر خود تو بارها با چشماني پر از اشک به آسمان چشم ندوخته اي

و آهي از دل نکشيده اي؟؟

به راستي چند بار از سر کوچه يا خياباني گذر کرده اي

و نگاهي آغشته به درد به آن انداخته اي؟؟

چند بار در نيمه هاي شب دست به سوي ستارها گشوده اي تا سوار بر بال روياهايت ،

لطافت وجود معشوق را بر سر انگشتانت حس کني؟؟؟

عاشقي دردي است که بي آن ، نه من ، نه تو و نه هيچ انساني را که

قلبي در سينه داشته باشد، ياراي گذر دوران زندگاني نيست.

دردي است که زيبايي اش را چه آسان ميتوان در نگاه عاشق ديد و نواي اميد

بخشش را در تپش قلب او شنيد..

عاشقي زيباست.همچون لحظه ي ديدار،عاشقي زيباست.....

و عاشقي بس زيباست.
 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/07/28ساعت 11:41 بعد از ظهر  توسط #شبگرد شبهاي بي ستاره(آرش)#  | 

سکوت مرداب

شبانه هاي غمگين ، روزاي بي ترانه

خواب و سکوت مرداب ، گودالي از بهانه

يک يار بي مروت ، يک اندوه بي پايان

يک مرداب حقيقي ، از اشک برف و باران

اينها همه حکايت ، از درد بي غروبند

از تشنه کامي عشق ، در رفتن تو بودند

ما عاشقان مرداب ، در گودال بهانه

درگير با چه هستيم ، با عشق و يا زمانه

 اين عشق بي سرانجام ، گم شد ولي چه ها کرد

دريايي دلم را ، مرداب بي صدا کرد

گفتم که خسته ام من ، يکجا قرار من نيست

چون شعله در خروشم ، آرامش دلم کيست

عشق تو را نخواهم ، پس عاشق که هستي

معبود از تو دور است ، خالي از عشق و مستي

قلبت شکسته آري ، چون قلب من شکستي

اين انتقام عشق است ، نه اوج خودپرستي

 مرداب غم رها کن ، بالي بزن به فردا

اين انتهاي عشق است ، جاري شدن به دريا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/06/01ساعت 11:19 بعد از ظهر  توسط #شبگرد شبهاي بي ستاره(آرش)#  |